درسهایی از MBA – سازمان و مدیریت – جلسه۱

درسهایی از MBA – سازمان و مدیریت – جلسه۱

مبانی سازمان و مدیریت (جلسه ۱)

دوره یک ساله مدیریت اجرایی، MBA،  دانشگاه شهید بهشتی

 آقای دکتر شهداد شعبانی، ۱۶ فروردین ۱۳۹۷

 


مقدمه و آشنایی با دوره مبانی سازمان و مدیریت

 

در این درس ما مفاهیمی را که قبلا بارها و بارها به کار برده ایم را یک بار دیگر مرور می کنیم و تعریف عملیاتی برای آنها ایجاد خواهیم کرد. شاید به عنوان یک مدیر، هزاران بار این مفاهیم را به کار برده باشید، بدون اینکه تعریف درستی از آنها داشته باشید.

بسیاری از مشکلات ما، از تعریف غلط مفاهیم به وجود می اید. همان چیزهایی که فکر می کنیم دانستن آنها بسیار بدیهی است و یا دانستن آنها خیلی ساده است. در بسیاری از موارد خواهید دید که این مفاهیم نتنها ساده نیستند، بلکه پیچیده نیز می باشند.

انسان در دو زمان احساس احماقت می کند.

  • وقتی که از چیزی، هیچ چیزی نمی داند.
  • و وقتی که بسیار می داند، بطوری که می فهمیم که خیلی چیز ها را نمی داند.

 

در این دوره ما می خواهیم در حوزه بازار ( یعنی جایی که باید در آن پول در بیاوریم)، حوزه مدیریت و در حوزه سازمان، اطلاعات نوینی را کسب کنیم. نوین به معنای جدید بودن نیست. یعنی دوباره نگاه کردن.

 

ما می خواهیم به همه آن چیز هایی که می دانستیم یک بار دیگر نگاه کنیم. به عبارتی، بار دیگر همه آنها را به خودمان یادآوری می کنیم اما در یک مجموعه ای به هم پیوسته. دلیل آن این است که وقتی برای مثال در درس حسابداری، استاد مربوطه، از جریان وجوه نقد صحبت می کنند، ما به اهمیت مطالب بیشتر توجه کنیم.

 


مهارت های کلیدی در کسب و کار

 

بسیاری از مدیران تلاشی برای بدست آوردن مهارتهای مختلف نمی کنند. برای مثال می گویند “من از عدد و رقم خوشم نمی آید، این را بدهید اداره مالی انجام بدهد”. ما اینجا باهم مرور خواهیم کرد که این کار چقدر کار اشتباهی است و چقدر می تواند به آن سازمان و شخص مدیر لطمه وارد کند.

یک مدیر باید در حوزه های مختلف مانند بازاریابی، حوزه منابع انسانی و حوزه های دیگر حرفه ای شده باشد.

یک مدیر برای اینکه کسب و کار خود را بشناسد باید به مهارت های مختلفی مسلط باشد.

  •  باید بتواند هدفگذاری و برنامه ریزی درستی برای خودش و کسب و کارش انجام بدهد
  • باید بتواند محصول یا خدماتی را طراحی کند که در مقایسه با سایر رقبا یا در قبال مشتری، بسیار ممتاز و قابل خرید باشد
  • باید بتواند سازمان خوبی را طراحی کند و آن را هدایت و کنترل کند، تا به مقصد مورد نظر برسد
  • باید بتواند بازار و مشتران داخل آن را به خوبی مدیریت کند
  • باید بتواند منابع انسانی سازمان را بطور موثر در جهت اهداف هدایت کند
  • باید بتواند ارتباط خوبی مابین اطلاعات موجود در محیط بیرونی سازمان و محیط درون سازمانش ایجاد نماید
  • باید بتواند منابع مالی را به خوبی نگهداری ، باز سرمایه گذاری، و به کار بگیرد
  • باید بتواند همه فعالیت های سازمان اعم از برنامه ریزی، طراحی محصول، طراحی سازمان، بازار، منابع انسانی، منابع مالی، منابع اطلاعاتی را در یک زمینه بصورت یکپارچه ببیند و مدیریت کند. اگر نتواند همه را در یک بستر ببیند، نمی تواند موفقیت بزرگی کسب کند.
  • باید بتواند در طول زمان، خودش را با نیازهای جدید، تحولات و تغییرات محیط کسب و کار منطبق کند. مدیر باید چالاکی و انعطاف پذیری را درسازمان خود حفظ کند.

 


 

 

محورهای اصلی درس مبانی سازمان و مدیریت

 

آنچه در این دوره خواهیم آموخت عبارت خواهند بود از:

  • ایجاد تصویری یکپارچه از مفهوم کسب و کار
  • آشنایی با هدفگذاری و برنامه ریزی فردی
  • آشنایی با سازمان و الزامات طراحی سازمان
  • بررسی سازمانهای تجاری، سازمانهایی که شما در آن کار می کنید و یا در اختیار شما هستند
  • آشنایی با مدیریت و الزامات موفیقت در آن
  • آشنایی با وظایف اصلی مدیریت؛ برنامه ریزی، سازماندهی، هدایت، کنترل
  • اشنایی با منابع انسانی و الزامات مدیریت موثر بر آن
  • اشنایی با مفاهیم کلیدی در بازار و مشتری
  • آشنایی با تئوریهای مدیریت

 

 


 

مروری بر مفاهیم کاربردی کسب و کار

 

تعریف کار: کار عبارت است از مجموعه ای از فعالیت هایی که در جهت یک هدف انجام می دهیم.

تعریف کسب و کار: کسب و کار فعالیتی است که با انجام آن درآمد کسب می کنیم.

فعالیتی که بابت آن درآمد کسب نمی کنید، کسب و کار محسوب نمی شود.

وقتی می گوییم که می خواهیم مهارت خود را در مدیریت بالا ببریم، یعنی می خواهیم درآمد خود را از کسب و کار بالا ببریم. یعنی می خواهم در یک شکل بهینه، به لحاظ زمانی و به لحاظ اقدام، پول بیشتری در بیاورم.

در  دوره مبانی سازمان و مدیریت باید به فکر افزایش درآمد کسب و کار باشید. اگر هر کدام از ما به جز این فکر می کند، دوره یک ساله MBA  را اشتباه ثبت نام کرده است.

شما در این دوره باید یاد بگیرید که بصورت بهینه کار کنید. یعنی هم کار را بصورت درست مدیریت کنید و هم به زندگی خود برسید و در عین حال در آمد بالا داشته باشید.

– سوال: درآمد مورد انتظار شما چقدر است؟

تعریف حرفه ای: آدم حرفه ای کسی است که از حرفه خود به میزان انتظارش درآمد کسب  می کند.

هروقت احساس می کنید از کاری که در آن شاغل هستید، به  اندازه انتظاری که دارید، درآمد کسب نمی کنید، یعنی هنوز حرفه ای نشده اید.

آدم حرفه ای باید به تمام جزئیات حرفه خود مسلط باشد. اگر مسلط باشد، اما نتواند به اندازه کافی پول در بیاورد یعنی هنوز حرفه ای نشده است.

به تعبیری، آدم حرفه ای کسی است که در رشته کاری خود غلط زده باشد و به حرفه خود آغشته شده باشد. ( مانند گِلی، کسی که در گِل غلط خورده باشد و به گِل اغشته شده باشد).

استثنا:  کسی که به درآمد کم خود از کار، راضی باشد و به حد انتظار عمومی از یک شغل فکر نمی کند، حرفه ای نیست. برای مثال اگر بطور متوسط یک شغل درآمد حدود ۳ میلیون تومان ایجاد می کند اما شخصی حد انتظار خود در آن شغل را یک میلیون تومان می داند، آمدم حرفه ای نیست.

آدم حرفه ای باید برای زمان خود ارزش قائل باشد. هر چقدر بخواهید از زمان خود بازدهی بیشتری کسب کنید باید تلاش بیشتری داشته باشید.

تعریف شغل: شغل مجموعه ای از فعالیت هاست که در بخشی از یک فرآیند، در یک سازمان به انجام می رسد.

مجموع ای از وظایف، که در قبال انجام  آنها پول می گیریم، شغل ما محسوب می شود.

برای مثال: کارشناس فروش، مدیرعامل،

نکته مهم در کسب و کار: اگر من فعالیت های مربوط به شغل خودم را خوب انجام ندهم و یا درست انجام ندهم، نباید در برابرش پولی دریافت کنم. زیرا فعالیت هایی که در قالب یک شغل انجام می دهم بخشی از فرآیند سازمان است. اگر بخشی از فرآیند به درستی انجام نشود، کل فرایند دچار مشکل می شود و کل مجموعه سازمان به هدف خود نخواهد رسید.

از نگاه دیگر، اگر من وظایف شغلی خودم را به درستی انجام ندهم، علاوه بر اینکه نباید پول دریافت کنم، باید جبران خسارتی که به سازمان وارد کرده ام را نیز بدهم.

نکته: حالا می فهمیم که اگر یکی از همکاران ما در انجام وظایف شغلی خود کوتاهی می کند و تلاشی در جهت رفع مشکل خود نمی کند، نباید در اخراج او مردد باشیم. او، هم به خودش لطمه می زند و هم به سازمان ما.

البته گاهی اوقات این کوتاهی ها عمدی نیست. در این صورت می توان به فرد کم کار، آموزش داد. اما سوال کلیدی این است که چرا شما باید نیروی نا لایق استخدام کنید که بعدا بخواهید به او آموزش بدهیم.

 


محورهای اصلی کسب و کار

 

محورهای اصلی کسب و کار عبارتند از:

  • هدف
  • سازمان
  • مدیریت

 


 

هدف چیست؟

تعریف هدف: هدف نتیجه ای است که ما می خواهیم به آن برسیم.

چرا هدف مهم است؟ نقل قولی از کارآفرین بزرگ، استیو جابز اهمیت هدف را نشان می دهد:

 اگر بی هدف از خواب بیدار شدید دوباره به رخت خواب برگردید و بخوابید.   “استیو جابز”

چرا باید هدفگذاری کنیم؟ برای اینکه انسان ها اساسا موجوداتی هدف یاب هستند. به عبارتی زندگی بدون هدف، بدون نتیجه است. اگر هدفی را مشخص نکنید، نتیجه ای را به دست نمی آورید.

اگر مشخص نکنید از زندگی چه چیزی می خواهید، احتمالا چیزی هم به دست نمی آورید.

 

اگر شخصی به شما بگوید که از زندگی خسته شده است، با دقت بیشتری به او نگاه کنید. چیزی که آن فرد می گوید این است، که او در زندگی کار مهمی ندارد که به انجام برساند.

اگر واقعا بدانید که چه چیزهایی از زندگی می خواهید، با شگفتی خواهید دید چگونه فرصت ها به شما روی می آورند تا به آنها دست یابید.

 

 


هدف در یک سازمان چیست؟

در یک سازمان، همه کارکنان باید با هدف سازمان آشنا باشند. همچنین لازم است تاثیر شغل خود در جهت رسیدن به هدف سازمان را بدانند.

  • هدف مقصد سازمان است. همه فعالیت های سازمان به سمت هدف سازمان حرکت می کنند.
  • هدف چرایی موجودیت سازمان است. سازمان ایجاد شده است که به آن هدف برسد.
  • هدف رسالت اصلی رهبر سازمان است. رهبر سازمان همه منابع را در جهت هدف، به حرکت در می آورد.
  • هدف جهت دهنده فعالیت هاست. همه فعالیت های بزرگ و کوچک در سازمان در جهت رسیدن به هدف حرکت می کنند.
  • هدف اولویت بخش اقدامات است. فعالیت های سازمان بر اساس هدف اولیت بندی می شوند.
  • هدف معیار تخصیص منابع در سازمان است. فعالیت هایی که ما را به هدف نزدیک تر می کنند، منابع بیشتری دریافت می کنند.
  • هدف معیار تعیین اثربخشی است. اثر بخشی فعالیت های سازمان بر اساس هم جهت بودن آنها با هدف مشخص می شوند.

 

 


ابهام در هدف

از سوی دیگر، نداشتن هدف و یا مبهم بودن هدف سازمان، مشکلات زیر را به وجود می آورد:

  • عدم امکان تعیین جهت برای سازمان. ما باید بدانیم به کجا می رویم که جهت خود را انتخاب کنیم. ما باید مقصد را بدانیم تا در دو راهی های پیش رو، مسیر درست را انتخاب کنیم.
  • عدم امکان تعیین استراتژی سازمان. استراتژی یعنی مسیر حرکت به سمت هدف. اگر ندانیم قرار است به کجا برویم، چطور می توانیم مسیرش را تعیین کنیم.
  • عدم امکان برنامه ریزی موثر برای سازمان. اگر مقصد را ندانیم نمی توانیم برای رسیدن به آن برنامه ریزی کنیم. اگر ندانیم به کجا می رویم، نمی دانیم چقدر آذوقه برداریم. چه لباسی برداریم.
  • عدم امکان هدایت موثر رفتار کارکنان. رفتار یعنی واکنشی در جهت هدف.
  • عدم امکان تعیین میزان اثربخشی فعالیت ها در سازمان. اثر بخشی یعنی رسیدن به نتیجه
  • عدم امکان جبران موثر خدمات کارکنان. اگر اهداف شفافی نداشته باشیم، به همه پاداش می دهیم. در حالی که برخی نباید پاداش بگیرند چون تلاش آنها در جهت هدف نبوده است و برخی باید بیشتر از دیگران پاداش بگیرند چون نقش بیشتری در رسیدن ما به هدف داشته اند. اگر در هدف ابهام داشته باشیم، وقتی می خواهیم افزایش حقوق بدهیم به همه با یک ضریب افزایش می دهیم.

در سازمانهایی که در آنها ابهام در هدف وجود داشته باشد، همیشه پرکار ها کم کار می شوند و هیچوقت کم کار ها پر کار نمی شوند.

 


 

 

مراحل انجام هدفگذاری

حال که به اهمیت هدف و تاثیر آن بر سازمان پی برده ایم، لازم است بتوانیم هدف درستی انتخاب کنیم.

  • هدفگذاری فردی، گروهی و سازمانی.

شما امکان هدفگذاری سازمانی ندارید، مگر اینکه هدفگذاری فردی دقیقی انجام داده باشید. انسانی که اهداف شخصی مشخصی برای زندگی نداشته باشد امکان ندارد که بتواند برای گروه خود اهداف را تعیین کند. انسانی که هدفگذاری را در سطح گروهی تمرین نکرده باشد، هرگز مدیر سازمانی خوبی نخواهد شد و نمی تواند اهداف سازمانی موثری را طراحی کند. برای اینکه این کار را در شکل کوچکتر تمرین نکرده است.

شما باید در هر کاری یک دلیل فردی داشته باشید و بدون آن دلیل فردی وارد کار نشوید

  • گام اول: شناخت فردی 

هر رابطه کاری، یک منطق می خواهد. باید برای هر کدام از نفرات در این ارتباط سودی داشته باشد. اگر کسی برای شما کاری را بدون منفعت انجام بدهد، یا نادان است و یا کلاه بردار.

کسانی که بر اساس منافع و منطق، ارتباط کاری برقرار می کنند، ماندگاری طولانی تری خواهند داشت.

کسی که در یک سازمان کار می کند باید دقیقا بداند که چه چیزی از سازمان می گیرد و چه چیزی به سازمان می دهد. در غیر این صورت خیلی زود از سازمان خسته می شود و شروع به غر زدن می کند.

از طرف دیگر مدیر هم باید بداند که کارمند خود را دقیقا برای چه کارهایی استخدام کرده است. اگر نداند، او هم غر می زند که این کارمند کار نمی کند.

برای تعیین هدف درست، اول باید نیازهای خودمان را بشناسیم.

مهم ترین هدف هر فرد، کشف خودش است

  • گام دوم: تعریف چشم انداز

آدمی که خودش را بشناسد، چشم انداز بهتری برای خود انتخاب می کند. اگر بدانید که در چه کاری توانمد هستید، هدفی را انتخاب می کنید که احتمال رسیدن به آن هدف برای شما وجود دارد. در حقیقت چشم انداز را از روی قابلیت ها و استعداد های خودتان انتخاب می کنید.

  • گام سوم: تدوین برنامه

بعد از آنکه چشم انداز مشخص شد، لازم است برنامه ای برای رسیدن به هدفهای کوچکتر تعیین شود تا  ما را به هدف بزرگی که به عنوان چشم انداز تعیین کرده ایم برساند.

باید توجه داشته باشید که شناخت خودتان و تعیین چشم انداز باید توسط شما انجام شود. زیرا این شما هستید که می دانید در چه زمینه ای علاقه دارید و به چیزی می خواهید برسید. با این حال کسانی هستند که تلاش می کنند به افراد کمک کنند تا خودشان را بهتر بشناسند و دریابند که برای چه کاری مناسب هستند. اما باید توجه داشت که این کار بطور کامل نمی تواند کارساز باشد.

اما در خصوص برنامه ریزی رسیدن به چشم انداز، می توانید از کسانی که در این زمینه فعالیت می کنند بهره بگیرید و برنامه مناسبی تدوین کنید.

  • تمرین هدفگذاری فردی

برای اینکه بتوانید هدفگذاری فردی را به صورت عملی تمرین کنید، لازم است مرحله شناخت را انجام بدهید. برای این کار لازم است دو لیست زیر را، طبق توضیحات ارائه شده تهیه نمایید.

 لیستی از کارهایی که در آنها عالی هستید، بنویسید. ( ده مورد)

  • این کارها را با علاقه انجام می دهید.
  • وقتی وارد این نوع کارها می شوید بطور عجیبی پیشرفت دارید
  • انگار یک رادار در ذهن شما، باعث هدایت شما می شود.
  • در این نوع کارهای همه شما را تحسین می کنند

 

لیستی از کارهایی را که خوب انجام نمی دهید، بنویسید. ( ده مورد)

  • هر موقع خواستید این کار را انجام بدهید، کار خراب می شود
  • از انجام آن کارها اصلا لذت نمی برید و دوست دارید زودتر تمام شود.

 

پیش از این، تلاش سیستم های آموزشی این بوده، که آدم ها را بسازد. تلاش بر این بوده که آدم هایی را بسازد که به چرخه تولید کمک می کردند. برای مثال، ما در این دوره مهندس عمران نیاز داریم، پس همه بچه ها را آموزش بدهیم مهندس عمران بشوند. یا اینکه ما به دکتر نیاز داریم، پس همه را به سوی پزشکی سوق بدهیم.

اما امروزه نظام های آموزشی، شما را استعداد یابی می کنند. شما را در مسیر های مختلفی قرار می دهند و سعی می کنند ببینند شما در چه مسیری استعداد دارید. سپس در آن مسیر به شما آموزش می دهند.

 

 

در دنیایی که هر لحظه مرگ در کمین ماست، فرصتی برای پشیمانی از مسیری که در آن گام گذارده ای نیست

رهبران خوب می دانند که چگونه چشم انداز را به زبان دیگران تعریف کنند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

MBA درس بعدی

یک پاسخ برای “1”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *